
کاشکی یکی یه پول خیلی زیاد بهم بده.
ترامپ طوری رفتار میکنه انگار مسخرهی پدرشیم. کاری که کرد، آدم رو یاد جنگ سال ۵۹ تا ۶۷ میاندازه. حالا شاید بگین ربطی نداره.
چند وقت پیش توی یه کتابی خاطرات آشپز خصوصی صدام رو میخوندم. گویا یه بار همراه صدام میبرنش تو دل جنگ که برای صدام غذا درست کنه. میگه ایرانیا یههو عملیات میکنن و همه فرار میکنن.
در توصیف حملهی ایرانیا (نقل به مضمون) میگه: ایرانیا خشمگینانه و بیمحابا حمله کرده بودن. اونا اعتقاد داشتن اگه کشته بشن، آنی پس از مرگ توی بهشت چشم باز میکنن.
حالا چرا یاد اون متن افتادم؟ مردم ایران طوری توی خیابون بودن که ترامپ رو پشت سر خودشون میدیدن. چه ارادهای به مردم داده بود که اون اعتقاد عجیب زمان جنگ رو نداشتن، اما حاضر بودن بمیرن. مردمی که اعتقاد دارن لحظهای پس از مرگ، به دیدار الله میرن، مرگ براشون نهتنها سادهست که میتونه دلچسب هم باشه، اما مردمی که ریخته بودن تو خیابون، میدونستن اگه بمیرن، فقط یه چراغ خاموش شده. اما میرفتن.
من دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط. یه زمانی دنبال تحلیل بودم. اما دیگه نه برام مهمه که مذاکره میشه، نه برام مهمه که جنگ میشه و نه برام مهمه افزایش حقوق سال جدید چقدره.
من الان فقط پول میخوام. من الان فقط لنگ چرک کف دستم.
خلاصه اگه چرک اضافه داشتین بهم قرض بدین. قول میدم سر ماه چرکامو دادن چرکاتونو پس بدم.
برچسب:
نویسنده: نرگس قاسمی