خرید بک لینک

خواب دیدم که داشتم آیجیآی 1ی میکردم و وسط کار متوجه شدم همهی ورژنهای قبلی رو یه نفر توی ایران تغییر داده و نگاههای سیاسی مخالف با نظر حکومت رو حذف کرده. اما من نسخهی بدون سانسورش رو پیدا کرده بودم و داشتم بازی میکردم.

از یه جایی به بعد گاهی اوقات مرز بین واقعیت و بازی رو نمیفهمیدم. گاهی اوقات حس میکردم خودمم که تفنگ دستمه و زدهم به دل دشمن. اما یه جاهایی بود که یهو زیرنویس میاومد و ثابت میکرد واقعی نیست.

با بدبختی از اون برجی که زندونی شده بودم، زدم بیرون. با یه نور کم، دشتی از گربهها رو دیدم که کنار اون برج داشتن به من نگاه میکردن. فرار کردم. نمیدونم چقدر راه رفتم ولی با همون تفنگم داشتم میدویدم. فقط یادمه خیلی راه رفتم.

یادم اومد. شصت متر راه رفتم اما شصت متر در مقیاس نقشهی بازی خیلی خیلی زیاد بود. (منطق تو خوابام موج میزنه.) یهو یادم افتاد که خانوادهم توی همون برج جا مونده. همون شصت متر خیلی زیاد رو برگشتم. دوباره با همون گربهها مواجه شدم. ترسناک بودن. رفتم توی برج. خانوادهم سالم بودن ولی بهم گفتن سروصدا نکنم و خودم رو بزنم به خواب. پیش حسنا خودم رو زدم به خواب. اومدن بازدید و دیدن همه خوابیم.

از خواب پریدم.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:10

صفحه بندی