میخوام امروز در مورد کسی بنویسم که تا حالا چیزی در موردش ننوشتهم. البته نوشتهم، ولی غیرمستقیم بوده. اسمش نیومده. نه اینکه بخوام پنهانش کنم ها، نه. من فقط میترسیدم. میترسیدم که چیزی بگم و خاطره بشه و پوست از سرم بکنه. اصلاٌ اینجا جای خودسانسوری نیست.
اما چند دلیل داره که تو این لحظه براش اینجا نمینویسم؛
اول اینکه سر کارم و اول صبح دو سه تا مراجعه از طرف همکارهام دارم. تایپ کردن رو میتونم توجیه کنم، ولی نوشتن روی کاغذ رو نه.
دومی رو توی مورد اول گفتم؛ چند روز پیش که حالم زیاد خوب نبود، خودش گفت که روی کاغذ بنویسی، حالت بهتر میشه. اصلاً این مطالب پایین رو بهخاطر اون روی کاغذ نوشتم. انصافاً جواب هم داد. حالا 1 خودش میخوام بنویسم، روی کاغذ نباشه؟ منصفانه نیست.
دلیل سوم و احتمالاً آخر اینه که دلم میخواد توی آرامش کامل براش بنویسم. الان یهذره آشفتهم و استرس کار هم بهش اضافه شده. حیفه که بخوام سرسری رد کنم.
پس ای مخاطبی که وجود و حضور نداری و ای کسی که نیستی، منتظر مطلب جدید بمون و انتظار نداشته باش ازش لذت ببری. من فقط میخوام خوابم رو تعریف کنم؛ فقط همین.
برچسب:
نویسنده: نرگس قاسمی