خیلی وقته با کیبورد لپتاپ چیزی ننوشتهم. قبل از این خیلی وقت بود که با قلم چیزی ننوشته بودم. دلم برای جفتش تنگ شده بود.
اصلاً یه ذره از بحث حال و روز خودم بگذریم و بریم سراغ کتابی که دارم میخونم.
خداوکیلی کی میتونه انقدر خوب بنویسه؟ چی رو؟ دشت 1 رو. این خوان رولفو هم بیشرف نمیدونم چطوری میتونه انقد خوب باشه. راستش اوایل که شروع کردم، خوشم نیومد. رفتم جلوتر و با داستانهای بعدی روبهرو شدم. دیدم این ذهن من بوده که آروم نبوده. مشکل از دشت سوزان نبوده.
آقا جان از این کتاب بوی مرگ میآد. چطور میتونی بدون اینکه اتفاق خاصی توی داستانت رقم بزنی، انقدر عالی شروع کنی؟ دشت سوزان، واقعاً یه دشت سوزانه. یعنی چی؟ یعنی توی هر داستان با یه دشت وسیع مواجه میشی که پتانسیل این رو داره که آتیشت بزنه؛ سوزانِ سوزانِ سوزان.
نمیدونم چرا رولفو انقدر به مرگ علاقه داره، ولی راستش برام هم مهم نیست. مهم اینه که خوب مینویسه و غرق لذتت میکنه. توی این شرایط، واقعاً لازم بود یه کتاب خوب بخونم که دشت سوزان زحمتش رو کشید.
هرچند، پدرو پارامو رو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم. اونجا واقعاً داشت جادو میکرد لامصب. نمیدونم اول پدرو پارامو رو نوشته یا دشت سوزان رو، ولی اوج هنر رولفو رو در پدرو پارامو میبینم.
میتونم در ستایش خوان رولفو، برای همین دو تا کتابی که ازش مونده، فقط و فقط فحشش بدم.
برچسب:
نویسنده: نرگس قاسمی