خرید بک لینک

آخرین روز کاری سال 1401 رو دارم میگذرونم و اگه بگم حالم خوب نیست، دروغ بزرگیه. شاید اگه هر شغل کوفتی دیگهای بود، دلم 1 تنگ میشد، اما برای این شغل کوفتی بعیده که دلم تنگ بشه. نمیدونم، یههو دیدی حتی برای همین شغل کوفتی و این مکان کوفتی هم دلم تنگ شد.

یه چیزی رو خیلی خوب فهمیدم اینجا و اون هم اینه که آدم اگه بخواد، میتونه هر شرایط کوفتیای رو با صبر زیاد، یه دورهی افسردگی و یه ورقه اس سیتالوپرام تحمل کنه و خودش رو وفق بده. تنها چیزی که هیچوقت فراموش نمیشه، از دست دادنه. فراموشی هیچوقت اتفاق نمیافته.

ما عادت داریم برای همهی مشکلاتمون، راهحل موقت پیدا کنیم. نه اینکه دلمون نخواد راهحل دائمی داشته باشیم، ولی کاری ازمون برنمیاد. ما دلمون نمیخواد حالمون بد باشه، ولی مجبوریم.

احتمالاً این آخرین مطلبی نیست که توی سال 1401 توی این وبلاگ مینویسم، اما احتمالاً آخرین مطلبیه که توی محل کارم مینویسم. منتظرم گزارشی رو که رد کردهم تأیید کنن و بفرستم برای کارفرما و بار و بندیلم رو ببندم و برم خونه. البته بار و بندیل رو بستهم. همهی وسایلم رو گذاشتهم توی ماشین و آمادهی پروازم. منم و یه ایرپاد و یه جاده برای موزیک و هوار کشیدن با موزیک. اگه میخواین بگین از پخش ماشین استفاده کنم، لازمه عرض کنم که خرابه. زمستونا سردش میشه ولی تابستون عین چی کار میکنه.

1ه پارسال حس خوبی به سال نو داشتم. یادمه نوشته بودم توی اینستاگرامم که به سال جدید امید دارم. الان اگه ازم بپرسن سال 1401 سال خوبی بود یا نه، قطعاً میگم نمیدونم. ببینید، به هر چیزی که اتفاق افتاده اگه نگاه کنم، کاملاً نسبی بوده. از لحاظ عاطفی گاهی حالم خوب بوده و گاهی بد، جیبم گاهی پر بوده و گاهی خالی، شغلم رو با اینکه ازش متنفرم، انصافاً یه شروع میبینم. در کل نمیدونم سال خوبی بود یا بد. بدی و خوبی زیاد داشت؛ یا شاید بهتر باشه بگم بدی و خوبی زیاد نداشت. فقط این آخرش اوج حس و حال بد من توی این 28 سال و چند ماه زندگیم بود.

به هر حال؛

زندگی در جریانه. (بسیار کلیشهای بود. میدونم.)

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 23:16

صفحه بندی