خرید بک لینک
مال خیلی وقت پیشه:

فردا تولد توست. نه تولد تو فرداست. دلم می خواهد روی باد بنشینی و بیایی با هم برویم زیر بارانِ گرمای تابستانی عرق کنیم. باد شال زردت را پرت کند آن طرف و تو بمانی و این همه پَرِ کلاغ روی سرت که پرواز می کنند.
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
زلف بر باد بده تا بدهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نَکَنی بنیادم
ناز بنیاد بکن تا بِکَنی بنیادم
عرق دست هایمان با هم قاتی شود...
نه نه نه انقدرها هم بی پروایی نمی خواهم. راضی ام به این که گاهی تو باشی و من باشم، بی آن که نگاهم کنی.
راضی ام به این که:
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی

می شود روزی:...؟
آن برگ گل است یا بناگوش؟
یا سبزه به گرد چشمه ی نوش
دست چو منی قیامه باشد
کلاهی بر سرت بگذاری و بگویم...
من ماه ندیده ام که دار
من سرو ندیده ام قباپوش
اصلاً به جهنم...
بند قبا گشایمش، بند کمر بگیرمش

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:21

صفحه بندی