چند تا کاش - تاریخ: 1401/11/30 ساعت: 19:56
امروز یک هفتهست که من مشغول به کاری هستم که واضحه اصلاً دوستش ندارم. مثلاً اگه شغل قبلی خودم رو توی همین شهری که الان هستم، داشتم، روزهای بهتری رو میگذروندم.حال خوب، فقط با پول نیست که بهدست میآد. کاش شغل قبلیم رو یهجای دور راه میانداختم. کاش میتونستم بیشتر خوشحال باشم. حتی کاش جرئت داشتم عاشق بشم. ...
سگ تو استرس - تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 14:40
انقدر سردمه که چای ریختم دستم رو باهاش گرم کنم.همه میدونن که چایخور نیستم. ببین دیگه وضعیت چقدر کوفتیه که من افتادم به چای خوردن.خب لابد میپرسین چی به چیه و این چه وضعیه؛ من یه کار کارگاهی پیدا کردهم که حدود سیصد کیلومتر با شهر فاصله داره. حقوقش خوبه، خوابگاهش خوبه، جای سرسبزیه؛ ولی لامصب استرس داره...
اصلاً میشه؟ - تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 14:40
[unable to retrieve full-text content]خدایا کِی تموم میشه؟ دارم جون میدم. روز اولش اینجوریه، بقیهش چطوریه؟
دڵ بەچی خۆش کەم؟ - تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 14:40
واقعاً چه بلایی سرمون اومده که هر گوهی رو بهعنوان شغل میپذیریم؟ یعنی چی؟ چرا هیچ انتخابی نداریم؟ چرا روح و روانمون رو میذاریم پای چیزی که دوستش نداریم؟ چرا بقیه باید این فشار رو به ما وارد کنن و اگه قبولش نکنیم احساس کنیم گناهکاریم؟دیشب کل فامیل زنگ و تبریکگویان شغل جدیدم رو دورادور جشن گرفتن. البته...
تف تف تف - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:40
البته خیلی ساله که اینجا دیگه جای زندگی نیست ولی بدتر شده دیگه. سالی چند تا فاجعه داریم. آدما بهراحتی میمیرن. مردم ساکت نیستن ولی بالاییا از اصلاً گوششون بدهکار نیست. اینجا جای بدیه. طوری شده که اگه عاشق مملکتت باشی بهت میخندن. طوریه که اگه دلت بخواد تو این کشور بمونی، بهراحتی و البته بهحق سرزنشت می...
تصویر شگفتانگیزی که فراموشش نمیکنم - تاریخ: 1401/6/26 ساعت: 13:10
خداوندااااا چه خواب قشنگی دیدممممم. خدایا باورم نمیشه. بس که این خواب تصویر قشنگی داشت.خواب دیدم با تعداد زیادی از اقوام و فامیل رفته بودیم بیرون. (تقریباً شبیه جایی بود که با مریانجیان رفتیم و اونجا ناهار خوردیم، ولی دقیقاً اون نبود.)کنارمون کوه خیلی بلندی بود و یه آبشار هم ازش سرازیر بود. آبشارش ی...
نامهی بیستویکم برای محمد (از سبزوار) - تاریخ: 1401/5/17 ساعت: 4:26
محمد عزیزم، سلام.همیشه دلم میخواست یه گنجینه باشم. همیشه دلم میخواست یه جمله از هر زبون و لهجهای رو بلد باشم. دلم میخواست بلد باشم ادای ترکها رو دربیارم و بختیاریها رو بشناسم و با موسیقی گیلکی آشنا باشم. دلم میخواست از هر گوشهی ایران یه چیزی بدونم. میخواستم از هر هنری یه چیزی سرم بشه.اینجا یه زمانی ...
نامهی بیستودوم برای شایسته - تاریخ: 1401/5/17 ساعت: 4:26
 شایستهی عزیز، سلام.بیا از همین اول تکلیف خودمون رو روشن کنیم؛ این نامه، قرار نیست یه متن پرطمطراق و فاخر باشه که آرایههای ادبی مستتر در متن رو بهعنوان سؤال کنکور بیارن و ملتی رو بدبخت کنن. نه من بلدم انقدری قشنگ حرف بزنم که ردپای ادبیات رو توی متن پیدا کنی و نه اصلاً میخوام صمیمیت نامه رو بههم بریز...
نوووووووور - تاریخ: 1401/5/17 ساعت: 4:26
[unable to retrieve full-text content]یه رفیقی داشتم ن.آ هیچوقت هیچکس نتونست جای اون رو پر کنه.
خیلی بده؟ - تاریخ: 1401/3/27 ساعت: 19:48
[unable to retrieve full-text content]گاهی وقتا هیچی نیست هیچ مشکلی نداری گاهی وقتا فقط دلت تنگه فقط همین
نامهی بیستم برای رضوانه - تاریخ: 1401/3/27 ساعت: 19:48
سلام ملکه جان. راستش رو بخوای...اصلاً چطور میتونم این نامه رو با این جملهی پر از تناقض شروع کنم؟ «راستش رو بخوای» دیگه چیه؟ مگه ممکنه که دروغش رو بخوای؟ معلومه که راستش رو میخوای. پس بذار دوباره سلام کنم؛ سلام ملکه جان.چه راستش رو بخوای و چه دروغش رو، من نمیخوام و البته نمیتونم نامههام رو اون مدلی ک...
پر واضحه که کابوسها دوباره برگشتهن. - تاریخ: 1401/3/27 ساعت: 19:48
خواب دیدم با دوستم محمد (که اهل سبزواره) دارم تلفنی حرف میزنم. مادرم دید که دارم فارسی حرف میزنم، فکر کرد دارم با یه دختر حرف میزنم. هرچی گفتم پسره و محمد اسمشه، قبول نکرد.نمیدونم یهو از کجا سروکلهی یایا پیدا شد.برای اینکه مامانم باور کنه، شمارهی آخرین تماسم رو به یایا دادم که با گوشی خودش بگیره و ص...
واقعاً نمیدونم - تاریخ: 1401/3/3 ساعت: 8:43
[unable to retrieve full-text content]فکر میکردم دیگه هیچوقت زهرا رو نمیبینم. امروز دیدمش. نمیدونم حالم چطوره.
غنیمت - تاریخ: 1401/3/3 ساعت: 8:43
انقدر سردرگمم و انقدر نمیدونم چه اتفاقی قراره بیفته که دیگه نمیفهمم حالم خوبه یا نه. همهچی نامعلومه. پول نداریم. شغل نداریم. روحیه نداریم. چی مونده پس؟آفرین؛ امید. Adblock test (Why?)
نامهی هفدهم برای حسنا - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:10
حسنای عزیزم، سلام.سعدی یه جایی میگه: «شرح غم هجران توام با تو توان گفت / پیداست که قاصد چه به سمع تو رساند»یا مثلاً محمدعلی بهمنی میگه: «اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است / دنیا برای از تو سرودن مرا کم است»نکتهی مهمی که وجود داره، اینه که هیچ نامهای نمیتونه توصیف کنه ما رو. قبول داری؟ آره؛ میدونم که...
باز هم کابوس - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:10
خواب دیدم که داشتم آیجیآی بازی میکردم و وسط کار متوجه شدم همهی ورژنهای قبلی رو یه نفر توی ایران تغییر داده و نگاههای سیاسی مخالف با نظر حکومت رو حذف کرده. اما من نسخهی بدون سانسورش رو پیدا کرده بودم و داشتم بازی میکردم.از یه جایی به بعد گاهی اوقات مرز بین واقعیت و بازی رو نمیفهمیدم. گاهی اوقات حس می...
بله - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:10
عمدهی نامههایی که نوشتم، برای دوستام بودن، اما فهمیدم که اونا منو دوست خودشون نمیدونن. پس تعداد زیادی از کسایی رو که قرار بود مخاطب بخش نامهها باشن، حذف میکنم. حتی نمیتونم بهشون فکر کنم.
سطل آشغال - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 23:20
هیچی تو دنیا نیست که ذاتش ناپاک باشه و البته هیچی هم نیست که هیچ وقت ناپاک نباشه!می دونم واضح نبود. الان توضیح می دم.سطل آشغال!در حال حاضر برای چی استفاده می شه؟ در جریان هستین. ولی به نظرتون از ذات پلیدشه؟ اگه جوابتون مثبته باید براتون متأسف شد.من خودم دو تا سطل آشغال می شناسم خیلی بچه های خوبی ان....
چِرت گوییِ ناشی از سرگیجه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:43
الان می فهمم چی به چیه! ما دو طرف یه طناب رو گرفتیم. این طناب هر تکونی که می خوره، دست های ما ارتعاشش رو حس می کنه. حالا اگه یه سنگ از آسمون بیاد و مستقیم بخوره وسط طناب، من و تو به یک اندازه فشار تحمل می کنیم. نمی دونم چرا تصویر بی ربط طناب به ذهنم رسید ولی فقط می خواستم اینو بگم که حال من به حال ت...
سطل آشغال - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:43
هیچی تو دنیا نیست که ذاتش ناپاک باشه و البته هیچی هم نیست که هیچ وقت ناپاک نباشه!می دونم واضح نبود. الان توضیح می دم.سطل آشغال!در حال حاضر برای چی استفاده می شه؟ در جریان هستین. ولی به نظرتون از ذات پلیدشه؟ اگه جوابتون مثبته باید براتون متأسف شد.من خودم دو تا سطل آشغال می شناسم خیلی بچه های خوبی ان....