تو
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:43
چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۴ چهار ضرب در سه به اضافه ی پنج ضرب در یک به اضافه ی هشت ضرب در یک مساوی با تو نوشته شدهxa0توسطxa0محمدامینxa0درxa0ساعتxa011:54xa0|xa0لینکxa0 |xa0
عینک
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:13
چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۲/۱۳ عینک روی چشمت بگذار تا جهان را بهتر ببینیآینه را بهتر ببینیدرخت گل سر را بهتر ببینیارتش سرخ را بهتر ببینیمرا بهتر ببینی با چشم هایی که به وضوح دو تا قلب می شوند وقتی تو را می بینندزودتر برو پیش دکتر چشمانت را ببیند...نه نه پیش دکتر نرودکتر مجبور می شود به چشمان تو خیره بماندو عس
سیب زمینی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:13
هر کی به سیب زمینی توهین کنه با من طرفه!یعنی چی هر جا می می خوان بی غیرتی رو نشون بدن از سیب زمینی استفاده می کنن؟سیب زمینی خیلی هم محصول شریف و کم نظیریه.مخصوصاً بدون نمک با سس کچاپ. یه ذره هم شل شده باشه و از اون حالت اولیه در اومده باشه.تو سایه بشینین. جایی که ترددش کم باشه. رو صندلی های جلو ماشی
عکس
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:13
شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۶ در این عکس دوستت دارمدر آن عکس دوستت دارمدر آن یکی عکس دوستت دارمدر عکس اولی دوستت دارمدر عکس آخری دوستت دارمدر عکس وسطی دوستت دارم نوشته شدهxa0توسطxa0محمدامینxa0درxa0ساعتxa011:7xa0|xa0لینکxa0 |xa0
دوبیتی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:13
من تونستم من تونستم دوباره یه دوبیتی کج و کوله بگم اونم برای تو درسته که کج و کوله س ولی مال خودمه مثل تو عکس می خواد نوشته شدهxa0توسطxa0محمدامینxa0درxa0ساعتxa011:28xa0|xa0لینکxa0 |xa0
بهانه ی شصت و هفتم
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 11:16
عرق ریزان روح یعنی همیندارم به این فکر می کنم که چقدر باید این روح عرق بریزه تا من از خودم خوشم بیاد؟حس می کنم این اتفاق می افته. مگه می شه یه آدم تو مشیر درست راه بره و هیچ وقت نرسه؟ مگه می شه؟ مگه داریم؟آدم از نشانه های توی مسیرش می فهمه که داره درست می ره یا غلط. من هر تابلویی که می بینم داره می ...
بهانه ی شصت و ششم
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 2:03
به بهانه ی دیدن کارخانه ی هیولامن حس می کنم اگه از این هم تعریف کنم شاید متهم به خوش بینی بشم. اگه باور نمی کنین خودتون برین ببینین. دیدن و خوندن چیزی ازتون کم نمی کنه فقط قوی ترتون می کنه. پس خودتون برین ببینین و بفهمین وقتی بچه بودیم اون هیولایی که از کمد می اومد بیرون و ما رو می ترسوند، از کجا می...
بهانه ی پنجاه و چهارم
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:21
نمی دونم دارم چیکار می کنم! یکی بهم بگه چطور می شه اومد بیرون؟ لعنت به بیکاری که آدم رو مجبور می کنه به هر ریسمان پوسیده ای چنگ بزنه. چی فکر می کردیم چی شد!گفتم یه داستان نویس می شم که کتابش عین بمب صدا می کنه و بعد از اون هر چی می نویسه مثل آب فروش می ره و نشریه ها برای چاپ آتیش بازی هاش سر و دست م...
بهانه ی پنجاه و پنجم
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:21
مال خیلی وقت پیشه: xa0 فردا تولد توست. نه تولد تو فرداست. دلم می خواهد روی باد بنشینی و بیایی با هم برویم زیر بارانِ گرمای تابستانی عرق کنیم. باد شال زردت را پرت کند آن طرف و تو بمانی و این همه پَرِ کلاغ روی سرت که پرواز می کنند.زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمزلف بر باد بده تا بدهی بر بادمناز بنیاد م...
بهانه ی پنجاه و هفتم
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:21
حالم خوبه. سکوت من جلسه رو کر کرده بود. (خواستم یه جمله ی شاعرانه گفته باشم.)آخه آدم انقد عجول؟ خب یه کم دیرتر از خونه بیا بیرون که نیم ساعت زودتر نرسی انجمن. خب چه کاریه؟ (یکی اینو به من بگه)ای کاش زودتر داستانم تموم شده بود و من هم امروز داستان می خوندم. داستان کندوی بی کلانتر. زنبورهااااا. خدای م...
بهانه ی پنجاه و نهم
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:21
وای خدای من! همیشه فکر می کردم من چقدر خوره ی کتاب دارم و چقدر مطالعه م بالاست و آفرین به من و به به که چقدر خفنم. امروز فهمیدم نه روزی یک ساعت کتاب خوندن که نشد خوندن! این که نشد زندگی. مثل اینه که روزی یک وعده ی نصفه و نیمه غذا بخوری و بعد بگی وای ترکیدم انقد خوردم. مشکل ما اینه که خیلی زود قانع م...
بهانه ی شصت و دوم
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:21
به بهانه ی دیدن inside outدو جور ترجمه شده بود. "ظاهر و باطن" - "بیرون و درون"چی باید بگم؟ هر چی از خوبیش بگم کم گفتم. اصلاً دلم می خواد در موردش حرف بزنم. ولی نمی دونم چی باید بگم. عالی بود. خیلی عالی بود.انیمیشن از یه سؤال شروع می شه که ما خیلی می پرسیم: تو سرت چی می گذره؟و این انیمیشن دقیقاً به ا...